

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
شارژر همراه موبایل یک نیاز ضروری است برای زمانی که شما باطری گوشیتان رو به اتمام است و دسترسی به برق یا شارژر ندارید. شارژ منحصر به فرد شارژر همراه موبایل فقط با یک باتری قلمی

شارژر همراه اولین شارژری است که فقط با یک باطری کار می کند و بی نیاز به مصرف بالای برق و سیم و پریز است .این محصول بسیار مناسب سفر کردن می باشد و نیاز به حمل شارژر حجیم را برطرف می سازد و همچنین مناسب مکان هایی است که هنوز به برق AC دسترسی ندارند.
شارژر همراه از یک IC اختصاصی به عنوان مبدل بالا یا شارژ اصلی استفاده می کند. این IC برای به حداقل رساندن زمان شارژ و تحویل شارژر مناسب به باطری طراحی شده است.این محصول به طور خودکار در زمانی که به دستگاه متصل می شود شروع به کار می کند و عملیات شارژ کردن را حتی زمانی که باطری دستگاه خالی باشد را به سرعت آغاز می کند.نکته قابل توجه اینکه پس از تکمیل شارژ باطری به طور اتوماتیک جریان شارژ را قطع می کند.

علاوه بر موبايل با MP4 Player , MP3 Player هايي که با پورت USB کار مي کنند نیز مناسب است.
مشخصات فني :
شارژ همراه تشکیل شده از یک محفظه باطری و یک بدنه آلومینیومی یک برد الکترونیکی ،چراغ نمایشگر و فیش دو سر پورت ورودی
این محصول در رنگ های آبی ،قرمز و طلایی موجود بوده و قابلیت اتصال به سامسونگ ،نوکیا، سونی اریکسون ، موتورلا ، زيمنس و LG را دارا می باشد.
در ضمن توجه داشته باشید . این محصول جنس درجه یک چین می باشد و دارای سه ماه گارانتی است.
و با بسته بندی بسیار زیبا و با کیفیت بالا عرضه می شود.
:: بزار بمیرم
بگذار بمیرم
ای خوبتر از گل
ای پاکتر از قطره ی شبنم
ای دل به تو محتاج
من جز تو نخواهم ز دو عالم
دل در تب سنگین خمار است
ای دوست بهار است
جز چشم تو هر چشم خمار است
کیفیت چشمان تو چون جام شراب است
ای چشم تو سر چشمه ی خورشید
یک دم نگاهم کن
صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم
بگذار که از پای بیافتم
مستانه بمیرم
ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟
که به پای تو بریزم؟
در کوی وفایت چشمانم
گر ندهد جان
گر سر ندهم بر سر پیمان
ای وای به من گر که به محشر
پرسند چه کردی در راه محبت؟
آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟
:: عشق و زیبایی
اسمان می گرید
و هم اوازش ،من!
پشت یک شیشه سرد
شعری از بارش و غم می خوانم
گل دلتنگی من ،منتظر باران است
باد هم می اید
و به اهنگ وزش
قطره ها می رقصند
دوست دارم بوزم
به فضایی که در ان
ابر های دل من ارامند
اسمان می گرید
اسمان جای همه می گرید
و من پشت حصاری روشن
شعری از بارش و غم می خوانم
:: دل من
دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوباره ست
آسمون سينه ما خيلي وقته بي ستاره ست
هميني كه باقي مونده واسه دلخوشي تو بشكن
تيكه تيكه هامو بردن آخرينش هم تو بكن
نميخوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
جلوتو نميگيره هيچ كس آخه من اينجا غريبم
بزن و برو عزيزم مثل هر كس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه تو گناه ديگرون مرد
:: خـسـتـه ام
خـسـتـه ام از نـارفـیـقـان بـا مـن امشب یار باش
سـاقـیـا امـشـب تـو بـر بـیـتـابی ام غـمخوار باش
دل به هر کس داده ام آنرا به بی مهری شکست
سـاقـیـا امـشـب بـر ایـن صـد پـاره دل دلـدار باش
حـرف دل بـا هـر کـه گـفـتـم طـعنه ها شد پاسخم
سـاقـیـا امـشـب تو خود محرم بر این اسرار باش
هـرچـه کـردم نـاکـسـان بـر کـوس رسـوایی زدند
سـاقـیـا امـشـب مـــرا آن پـــرده ی ســتـّـار باش
بـس کـه بـیـداری کـشـیدم رفـتـه خواب از یاد من
سـاقـیـا امـشـب تــو بــر بـالـیـن مــن بـیـدار باش
:: کاش

:: قلب
قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع شدند و به قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف از قلب خود پرداخت و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديد ميشد.در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعاميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند.پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود.
:: گریه
وقتي که گريه ام ميگيره دلم ميگه مبارکه
قحطي عشق عاشقاست قلب هاي سنگي مي
به امید روزی که...
من محکوم شدم به تنهایی...
کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به
دوردست ها...
آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند...
تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود
که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار
این همه فاصله شوی...
شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی
قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ...
نترس...سرزنشت نمی کنم...نای برگشتن را هم ندارم ...
همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم
کردم...
درست است ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی و
نهایت دلبستگی مرا از خود راندی...
اما آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه
قلبم؟؟؟؟

:: حکایت عشق
حکایت
هرگاه شادم ياد تو غمگينم مي کند. هرگاه غمگينم ياد تو شادم مي کند. پس
هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند.
در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام… تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام…
ويکتور هوگو ميگه : اگه همه ي اون چيزايي که تو سرمه بگم 10 کتابه اما
اون چيزي که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم"
پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت… من به دور تو گشتم جگرم سوخت…
تو مرا مي فهمي… من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است.
تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا
ابد در دل من خواهي ماند…
سكوتم صداي تو… هوايم هواي تو… دلتنگيم براي تو… تنهاييم بياد تو… زندگيم
فداي تو
آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم… كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه
نكردم…
اگر سنگ در رود زندگي نمي كرد ، صداي آب هيچ وقت زيبا نبود…!
خرج کن ولي ول خرج نشو… بخور ولي پرخور نشو… عاشق باش ولي ديوونه نشو…
دوستت دارم ولي پررو نشو
هروقت پلک ميزني من يه نفس ميکشم. پس به کسي خيره نشو که خفه ميشم
قصه ي عشق من و تو به قشنگي خياله من و تو ماهي تو آبيم که جدائيمون
محاله…
گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گلهاي
نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئلهاي نيست
دوري جستن از انسانهايي که دوستشان مي داريم بي فايده است. زمان به ما
نشان خواهد داد که جايگزيني براي آنها نخواهيم يافت…
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني… من نگاهت کنم و تو تو چشام
عشقو ببيني… اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده… اما بعد ديدم که عشقه
آخه اندازش زياده…
به حق ساقي کوثر وجودت بي بلا باشد… سر دستت علي گيرد نگهدارت خدا باشد…
من آهنگ غريب روزگارم
غمي در انتهاي سينه دارم,
تمام هستيم 1قلبه پاک است که آن را زير پات ميگذارم.
آرزوم بي تو محاله لحظهام بي تو سواله
بي تو مقصد خيلي دور راه عشقم بي عبور
من نميخوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي
حس کنم تو رو تو دستم .
زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم , گريه به من نياموخت که چگونه
زندگي کنم . . . . . .
تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم
اما به من نياموختي که چگونه تو را فراموش کنم
اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ )
و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) (
خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند. (
پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ...
